این متن صد سال بعد در سال 1484 در کتب درسی نوشته خواهد شد!!!
روزشمار زندگی شاعر فقید ((علی کوچیکه)):
1367:علی در آبان ماه این سال در شهر قم متولد میشود.آنگونه که در کتب معتبر آورده اند سالها پیش از ولادت علی کوچیکه، شاعره بزرگ آن زمان فروغ فرخزاد به دنیا آمدن این بزرگ را در شعری به نام علی کوچیکه پیش بینی کرده بود! البته در سالهای بعد علی کوچیکه و خانواده به شهر شیراز مشرف میشوند!!
1368:علی کوچیکه زبان باز کرد!!
1374:علی راهی مدرسه شد تا به اصطلاح تحصیل کند!
1375:آنگونه که میدانید پیامبر اسلام فرموده اند من سه چیز را بسیار دوست میدارم:نماز،عطر،زن...علی کوچیکه در مورد سوم (زن)،با پیامبر اسلام موافق بود و از همان دوران کودکی نشان داد که از پیروان راستین پیامبر اکرم است!!!
1381:از همین دوران به مقوله دین و سیاست علاقمند شد و نشان داد تنش میخارد!!
1382:در این دوران بود که پسر مهربان ما به استعداد درخشان خود در زمینه شعر پی برد و در این زمینه طبع آزمایی کرد.او هیچگاه حدس نمیزد که روزی جزو شاعران بزرگ این سرزمین شود.
1384:علی کوچیکه برای به جا آوردن سنت پیغمبر (ازدواج)! به خانواده خود فشار آورده و با این جمله مواجه میگردد:((هنوز دهنت بوی شیر میده))!!
1385:اولین کتاب شعر خود با نام عاشق نباید بود را منتشر کرده و این کتاب با استقبال بی نظیری مواجه میگردد.در همین سال اولین همسر خود را اختیار میکند!!
1388:علی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرده اما رد صلاحیت میشود و همین موجب خشم او و حامیانش میگردد.این فعل و انفعالات موجب تشکیل گروهکی به نام ((کوچکیان))!!! میگردد. علی به همراه برادرش سامی به جنگل پناه برده و با لقب((علی کوچک خان جنگلی))!! رعب و وحشت را در دل حکومت برپا میکند!در همین سال علی دومین همسر خود را اختیار میکند!
1390:دولت اجازه چاپ دومین کتاب را به علی کوچیکه نمیدهد.او عصبانی شده و سومین همسر خود را اختیار میکند!!!
1395:با افزایش نفرات گروه کوچکیان او در جنگل به ساختن تیر و کمان هسته ای! پرداخته و به جنگ حکومت میرود.در این سال موفق به فتح نیمی از ایران میشود به یمن این پیروزی چهارمین همسر خود را اختیار میکند!!
1397:بالاخره در این سال علی کوچک خان جنگلی جکومت را شکست داده و تمام ایران را فتح میکند.او شیراز را به عنوان پایتخت ایران منصوب میکند.در عرض کمتر از هفت ساعت جمعیت شیراز هفت برابر شده و تهران به شهری آرام تبدیل میشود.علی کوچیکه در این سال چهار کتاب شعر دیگر منتشر کرده و پنجمین همسر خود را اختیار میکند!!!
1398:علی به خاطر روح لطیف و شاعرانه خود نام کشور ایران را از جمهوری اسلامی ایران به ((جمهوری رمانتیک ایران)) تغیر داده و نظام شاعرسالاری را در کشور به راه انداخت!!!دقیقا به خاطر همین حس لطیف و شاعرانه علی کوچیکه ششمین همسر خود را اختیار میکند!!!
1405:از طرف هواداران، تخت جمشید به تخت علی تغیر نام میدهد!!
1411:یک پشه به صورت ناجوانمردانه دست علی را نیش زده و علی کوچیکه تصمیم به اختیار کردن هفتمین همسر خود میگیرد!!
1412:اشعار علی در بیش از نود و نه کشور جهان منتشر میشود.رئیس جمهور وقت امریکا پس از خواندن نوشته های او در سازمان ملل میگوید:((اشعار او انفجار نور بود))!!...علی پس از شنیدن این حرف هشتمین همسر خود را اختیار میکند!
1425:ستاد مبارزه با مواد مخدر را تشکیل داده و دوست صمیمی خود ((م.فریاد)) را بدون پارتی بازی! به عنوان رئیس این ستاد برمیگزیند.پس از مدتی آمار اعتیاد به میزان نود درصد در کشور رشد میکند!!!
1447:خاله سحر را بدون پارتی بازی! به عنوان رئیس آموزش و پرورش منصوب میکند...پس از گذشت دو ماه کتب درسی به کلی جمع آوری و در مدارس فیلمهای عاشقانه نمایش داده میشود!!
1453:علی در بستر بیماری افتاده اما نهمین، دهمین و یازدهمین همسران خود را به صورت یکجا اختیار میکند!!
1462:صاحب دهمین نوه خود میشود اما عجیب اینکه علی در این سال هیچ همسری اختیار نمیکند!
1466:علی به شدت بوی حلوا میدهد!
1467:در میان خیل عزاداران و ماتم زدگان علی کوچیکه پس از صدسال زندگی با عزت چشم از جهان فرو بسته و عمر خود را به ((م.فریاد)) میدهد!!!...به تقلید از ((حافظیه)) آرامگاه این شاعر بزرگ را ((کوچکیه)) نام نهادند.او در دوران نوجوانی خود وبلاگی با عنوان عاشق نباید بود درست کرده بود که میتوانید با مراجعه به این وبلاگ از آن مرحوم یادی کرده باشید.
به عنوان یادبود یکی از اشعار این شاعر تاریخ ساز را مرور میکنیم:
شاید امشب
شب آخر باشد
دل سنگت
افسوس
چشم من را
به زمین خواهد زد !
با تو تنها بودم !
و تو تنهایی را
یادگاریش ، به من بخشیدی
آه این عشق به پایان نرسید
و تو بر آن چه منش عشق نهادم نام
باز هم خندیدی !
...
شاید امشب بتوانم
که غمت را
بسپارم به فراموشی
بین ما گفته شود
شاید امشب حرفی
بشکند قفل لبانی تاریک
که سپردیش به خاموشی
اشکی امشب شاید
چشم من را تر کرد !
پریانی شاید
گریه را دریابند !
...
آخرین لحظه تو را گفتم :
صبر کن ، صبر ...
باز می خندیدی
سرد و مغرور
باز در پشت : تو را هرگز !
عشق من را چه غریبانه
نمی فهمیدی ...
نمی فهمیدی ..
بهار کوچولو تولد تو هم مبارک.اميدوارم هميشه شاد و خندون باشی و همينطور بزرگ فکر کنی.